رستگاری

 

زندگی ما پر از کسالت ، غم و اندوه ، ناامیدی ویأس ، تضاد وکشمکش وسردرگمی است . اگر بخواهیم زندگی مان را دگرگون کنیم ونشاط وشادی را جایگزین غم واندوه کنیم ، امید وار باشیم ، درصلح با جهان هستی ودیگران قرار گیریم می توانیم به توصیه های بزرگانی همچون کریشنا مورتی ، اریک فروم ،کارن هورنای ،  محمد جعفر مصفا و . ..   عمل نماییم . اما نکته مهم این است که شاد زیستن وامید واری ، رهایی از ترس ونگرانی ، عاشق بودن ودرحال زندگی کردن ودل را به دریای بی کران عشق سپردن وغرق شدن در پهنای بی پایانش اگرچه جالب است وجذاب ، اگرچه خوب است وآرامش بخش امّا فقط محدود به اين دنياي دون وعمركوتاه وفاني است واين  الزاماً به معنای رستگاری نیست ،رستگاري يعني رسيدن به آرامش وآسايش ورضايت درون براي عمري به درازاي ابديت ودر جهاني فراخ تر و والاتر از عالم خاكي . آنچه برای ما انسان ها در این زندگي محدود وكوتاه وكم  باید بسیار مهم شمرده شود رسيدن به رستگاری است و رستگاری حاصل نمی شود جز با قربانی کردن «خود » !

امّا منظور از قربانی کردن «خود » چیست ؟  هرکدام ازما انسان ها شخصیت خاص وهویت فردی ویژه ای داریم و تا حدودی خود را می شناسیم ، برای خود باید ها ونباید ها یی داریم ، آرزوهایی در دل داریم و آرمانی و هدفی را دنبال می کنیم ، به چیزها یا کسانی علاقه داریم و از چیزهایی یا کسانی و یا رفتارهایی بیزاریم ، به چیزهایی بیشتر وبه چیزهایی کمتر اهمیت می دهیم و صدالبته برای برخی مسائل حساسیت ویژه ای داریم و برای خود مرزها یی قرار داده ایم .   .......... تا اینجا را از خود شناسی داشته باشیم تا بعد . !

از طرفی ما آفریننده ای داریم که هستی را بر اساس طرحی دقیق و بسیار پیچیده آفریده است و ما انسان ها را تقریباً در مرکز وکانون توجه خود قرار داده است ، از آفرینش ما اهدافی دارد و برایمان برنامه هایی تدوین کرده است ، تا حدودی خودش را به ما شناسانده است و شناسایی بیشترش را به خودمان واگذار کرده است . با شناختی که از این آفریدگار قدرمند و عشق آفرین و برنامه ریز سراغ دارم می دانم که او هم برای خودش شخصیت خاص وفردیتی منحصر به فرد دارد ، برای چیزهایی اهمیت کم وبرای چیزهایی اهمیت بسیار قائل است ، او که عشق آفرین است خودش اولین عاشق است و اولین معشوق ، خودش را دوست دارد و برای خودش بیشتر از هرچیزی اهمیت قائل است ، کبیر است به معنای واقعی والزاماً متكبر ، يعني  چون حقیقت بین است وکبیری خود را به تمام معنی درک می کند ، نتیجتاً  به معنای تام  خود را کبیر می بیند و متکبر است ، بسیار مقتدر ، بسیار توانا ، بسیار دانا ، بسیار هنرمند ، ظریف کار و درعین حال  لطیف لطیف است ، تنها فرمانروای هستی ومدیر و مدبرهستي و  « بودن »  است ، لذا بسیار جدی است .................تا اینجا را هم از خدا شناسی داشته باشیم تا بعد .!

وقتی ویژگی ها ، آرمان ها ، حساسیت ها ، اهداف ، علائق ودلبستگی ها ، باید ها و نباید های خود و خدا را با هم مقایسه می کنیم در می یابیم که دربرخی موارد همسویی بین خالق ومخلوق پدید آمده است ، مثلاً هر دو طرف به زیبایی اهمیت می دهیم ، هردو ایثار را می ستاییم ، هردوبه نظم به  هنرو هنرمندی گرایش داریم ، تا اینجای کار هیچ مشکلی برای انسان پیش نمی آید ، بلکه مشکل از زمانی پیش می آید که بین خواسته ها وعلائق ، باید ها ونباید ها ، واولویت های ما با  خواسته ها وعلائق ، باید ها ونباید ها ، واولویت های خدا ، عدم هم سویی باشد و تضاد رخ دهد ، تضادی که اگر حل نشود برای انسان بسیار گران تمام می شود و کاردستش    می دهد ، و اگر حل شود انسان به خوشبختی ویا همان رستگاری می رسد . و تنها را ه حل این تضاد این است که هرجا که بین خواسته هایمان و دیگر ویژگی ها تضاد ایجاد شد ما کوتاه بیاییم و در مقابل خواسته های خد ا خواسته های خود را قربانی کنیم ، در مقابل علائق او علائق متضاد خود را از  دست بدهیم ،اين است مفهوم قرباني كردن خود.