چرا خدا شرک به خود را نمی بخشد ؟

 

همه ما شنیده ایم که خدا هرگناهی را که بخواهد می بخشد ولی شرک به خود را نمی بخشد . این دقیقاً موضوعی است که در قرآن آیه 48 از سوره نساء  بیان شده است . ترجمه آیه فوق الذکر این است :

«  محققاً خدا شرک به خود را نمی بخشد و می بخشد غیر از این را( غیر از شرک را ) برای هرکسی که بخواهدوهرکسی که به خدا شرک آورد به تحقیق به دروغی که بافته گناهی بزرگ را مرتکب شده است »

این موضوع را از نوجوانی شنیده بودم ، درست از زمانی که کم کم با مفهوم دین آشنا شدم وهمانوقت بدون آنکه زیاد کنجکاوی کنم آن را به عنوان یک اصل پذیرفته بودم وهرگز دنبال چرایی این قضیه نبودم . با افزایش سن و با رفتن به دانشگاه بود که هراز چند گاهی به این موضوع می اندیشیدم که چرا شرک گناه نابخشودنی است ؟ مگر این همه گناه و معصیّت که می بینیم نمی تواند هم طراز گناه کبیره ی شرک باشد ؟ مگر برای خدا کاری دارد که شرک رانیز ببخشد ؟ و ازاین قبیل پرسش ها بود که مرتباً برایم پیش می آمد ولی تنها جوابی که آنوقت ها  به این سوال می دادم این بود که خدا خداست وهرقانونی را که بخواهد به اجرا می گذارد و نبخشودن شرک هم یکی از این قوانین است ، امّا هرگز دلم به این جواب قانع نمی شد . گاهی هم همین موضوع را بادوستان دیندارم وباورمندم درمیان می گذاشتم و آن ها هم کم وبیش همین جواب هارا تحویلم می دادند و یا حداکثر آیه ای (شماره 13) را از سوره لقمان برایم می خواندند که حضرت لقمان فرزندش را نصیحت می کند ومی گوید که فرزندم به خداشرک نیاور که شرک ظلمی بس بزرگ است .                                                                                                                                                                                                                                                

این مطلب را به عنوان یک قانون حتمی خدا پذیرفته بودم بدون آن که دلیلش را بدانم تا این که به طور کاملاً تصادفی وبی ربط با این موضوع ، امشب درمقابل آینه به خودم نگاه می کردم ودیدم که ظاهر وشکل صورتم از لحاظ فرم وحالت تا چه اندازه دچار تغییر ودگرگونی شده است ، صورت خودم را برانداز می کردم وچهره دگرگون شده خودم را که به نسبت نوجوانی وجوانی بسیار تغییر کرده بود می نگریستم ، به موهای ریخته وسرنیمه طاسم خیره شده بودم وفکر می کردم چه می شد که موهایم دوباره مثل اولش می شد ، پرپشت وبدون ریزش ؟ چه می شد که این چین وچروک های دورچشم و اطراف گونه ام را می توانسم بردارم ودوباره پوستی صاف وبا طراوت پیدا می کردم ؟ بعد به قد وقواره ام نگاه کردم و فکرکردم که بد نبود یک ده سانتی به طول قدم اضافه می شد ، خلاصه به همین شکل به خودم نگاه می کردم وکم کم به عالم خیال وارد شدم ، وبه این موضوع فکر کردم که در پشت این صورت ظاهر وجسمانی چه کسی هست که دارد این تحلیل ها را ارائه می دهد ، و اصلاً من کی هستم ؟ آیا این صورت ظاهر وجسمانی جزئی از« من » است ویا کل « من » همین جسم است وهمین گوشت وپوست واستخوان و سیستم اعصاب وپردازش های الکتریکی آن است که به شکل فکر در آمده و درنهایت تصویری از خویشتن خویش برایم ترسیم کرده است که به آن « هویت فردی می گویم » . این فکرها زیاد تداوم نیافت ودوباره به براندازکردن صورت وظاهرم پرداختم ودرخیال خود نرم افزار فتوشاپ خود را باز کرده بودم و تغییرات خیالی را در ظاهر خود لایه به لایه اعمال می کردم . کم کم متوجه شدم راستی اگر اختیار این را داشتم که هرگونه تغییری را در ظاهرخودم ایجاد کنم چه می کردم ؟ کمی دماغم را کوچک تر می کردم ، چین و چروک های پوستم را برمی داشتم ، از روی قسمت های سالم ترصورتم بر روی لکه های چربی وقسمت های تغییر رنگ داده استامپ می کردم و پوستی باطراوت ایجاد می کردم ، ابروهایم را می کشیدم ، چشم ها را درشت تر می کردم ،قدم را ده بیست سانتی افزایش می دادم ، عضلات ضعیف شده دست وپایم را تنومند می کردم و........ خلاصه ریش وقیچی دست خودم بود وهرطور که دلم می خواست در ظاهر خودم تغییر ایجاد می کردم . مطمئنم که شما نیز چنین لحظاتی را تجربه کرده اید و درمقابل آینه با نرم افزار فتوشاپ خیالیتان کم وبیش شکل وقیافه تان را روتوش کرده اید. بعد از این فکرها وخیالات بودم که به خودم گفتم غیر از صورت ظاهرم چه تغییری در درون وروانم می دادم جالب می شد وهمان خیال پردازی هایی را که برای جسم و قیافه ام کردم در مورد اعمال و کردار واخلاق وخصوصیات رفتاری و موقعیت های اجتماعی و همه چیز ایجاد کردم . راستی با خیال و خیال پردازی چه کارها که نمی شود کرد؟ شاید واقعاً خیال این موهبت الهی واین نیروی شگفت انگیز و خلاق ما انسان هاست که توان زیستن را به ما داده است .چرا که ما انسان ها  با خیال است که می توانیم به هر کجا سفر کنیم ، هر کسی باشیم و هرجایی که دلمان بخواهد برویم ، با خیال است که می توانیم ضعف هایمان را پوشش دهیم ، با خیال است که می توانیم به طورکاذب ایده آل ترین حالت ها و موقعیت ها را برای خود ایجاد کنیم ، با خیال است که خود را قوی می سازیم ، زشتی هایمان را بزک کنیم و به هر صورت که دلمان بخواهد خود را درآوریم ، با خیال است که می توانیم به دوستانمان هرچه که دلمان بخواهد ببخشیم وعطا کنیم ، با خیال است که می توانیم  محکمه تشکیل داده ،دشمنانمان را میخکوب کرده وبه صلیب بکشیم ، به هرکسی هرچیزی بخواهیم بدهیم وازهرکسی هرچیزی بخواهیم بگیریم و در یک کلام « با خیال است و در خیال است که برای خود ودرعالم خود خدایی  می کنیم ».  زیاد دردسرتان ندهم وقتی خیال پردازی هایم در مورد تغییرا تی که می خواستم ایجاد کنم تمام شد، کم کم به این موضوع فکرکردم که اگر می توانستم در حقیقت هم چنین تغییراتی ایجاد کنم آنرا آیا یک لحظه ای ایجاد می کردم ویا به تدریج ؟ کم کم داشت نکته ای برایم و ضوح پیدا می  کرد ،می دانستم که قسمتی از وجودم نمی خواهد که تغییرا ت آنی باشد . چه چیز در درون من بود که نمی خواست به یک باره تغییر قیافه وتغییر رفتار و تغییر لحن صدا و تغییر موقعیت اجتماعی بدهم ؟ تا اینکه جواب را یافتم وآن چیزی نبود به جز « هویت فردی » ، چیزی که نمی خواست به یکباره تغییر کند . بلکه با آنکه تمام تغییرا ت را می پسندید ، دوست داشت که کم کم وبه تدریج ایجاد شود تا« دیگران » بدانند که این من هستم فلان کس فرزند فلان با این نام و با این فامیلی که این تغییرات را پیدا کرده ام وزیبا تر شده ام ، قوی تر شده ام ، خوش سیما و خوش صدا شده ام ، خوش اخلا ق تر شده ام ، پول دار تر شده ام ، بخشنده تر شده ام ، در کارم حاذق تر و استاد شده ام ، این من هستم « من  » که این همه زیبا و متعالی شده ام و گره گشای زندگی دیگران ، رابین هود انسان ها منم    « من » و با این هویت شناخته شده فردی !!!                                                                                                      

               وبعد متوجه شدم که ما انسان ها تا چه حد به « دیگران » وابسته ایم و تا چه حد « هویت فردی » خود را از « دیگران » می گیریم ؟ اگر تنها بودم ودریک جزیره دور افتاده آیا اصلاً برایم مهم بود که سرم طاس باشد ویا موهای پر پشتی داشته باشم ؟ اصلاً برایم مهم بود که دماغم کوچکتر باشد یا دوست داشتم که کمی از این هم که هست بزرگ تر بود تا راحت تر بتوانم نفس بکشم ؟ و اینجا بود که  دیدم همه ما به « هویت خود » به طور کامل وابسته ایم وبرای همین است که تغییراتی که به طور کامل و صد در صد ما رادگرگون کند و از « من بودن من  » به « من بودن دیگری وبا هویت دیگری » تبدیل کند برایمان غیر قابل قبول بوده و خواهد بود . هرگز ما نمی خواهیم در ازاء از دست دادن هویت فردی خود هیچ چیز دیگری را بدست آوریم ، ما نمی خواهیم که ثروتمندترین فرد دنیا باشیم درحالی که هویت دیگری داشته باشیم ، ما می خواهیم که خودمان باشیم وبعد ثروتمند باشیم ، می خواهیم خودمان باشیم و هویت فردی خود را حفظ کنیم وبعد زیبا تر شویم . راستی شما چی می خواهید رئیس جمهور آمریکا یا هرکشور دیگری باشید ولی به شرطی که خودتان نباشید ؟ مسلماً نه .  می دانم که کمی خسته شده اید لذا سعی می کنم سروته بحث را کمی زود به هم آورم تا نتیجه ای که گرفتم را برایتان بازگو کنم و این نتیجه را در معرض قضاوت شما قرار دهم .  در خیال خود قضیه را باز هم بسط دادم که این « هویت فردی » چگونه شکل می گیرد وبه چه چیزی وابسته است ؟ تا جایی که دریافتم که هویت فردی بیشتر از همه به اینکه کی هستم وفرزند چه کسی هستم وچند سال دارم و درکجا زندگی می کنم وکجادرس خوانده ام وبه طورکلی به بیوگرافی من مربوط می شود . ودرمیان فاکتورهای متعدد بیوگرافی ، هویت فردی من بیش تر  ازهمه به نام و نام خانوادگی و آدرس من وابسته است . آدرس یک پکیج کامل شناسایی بوده و شامل جی پی اس شخصیتی ورفتاری وادراکی وغیره می شود . به طورخلاصه هویت فردی بیش تر از هر چیز به « نام » و« نشان » ما وابسته است . وباز فهمیدم که « هویت فردی » فقط در ارتباط با « دیگران »  است که « مفهوم وارزش » پیدا می کند. این موضوع را زیاد درذهنم پردازش کردم که دراینجا بیان تمام خیال پردازی هایم ، یقیناً برایتان کسل کننده وبی ارزش خواهد بودوفقط به نتایجی که ذکر شد بسنده می کنم ولی  ذکر این نکته راهم ضروری می دانم  که در یکی از خیال پردازی هایم فکرکردم که اگر درسطح شهرکوچکی  مثل سقز دو نفر دقیقاً هم شکل من  و هم نام وهم شغل من وهم قیافه من وجود می داشتند که تفکیک آن دونفر به هیچ عنوان از همدیگرو برای هیچکس ممکن نبود چه می شد؟ بعد فکر کردم اگر یکی از این دونفر بسیار آدم خوب ودیگری بسیار زشت کردار بود و با اینکه من « آن آدم خوبه » می  بودم چه حسی داشتم وچگونه رفتار می کردم ، یعنی درخیال خودم با خلق یک همزآد برای خودم ، قضاوت دیگران را از هویت فردی خودم به صورت مجازی دچار تغییر ودگرگونی کردم . دیدم که چه اتفاق غیر قابل تحملّی خواهد بود اگر صبح تا شب تلاش کنی که خوب باشی ودیگران تو را مثبت ارزیابی کنند ولی بواسطه وجود غیری متضاد با تو قضاوت دیگران در باره ات درست انجام نشود وهویت فردی به درستی شکل نگیرد ، عجب مصیبتی خواهد بود . اینجا بود که فهمیدم که همه چیز را می توانیم تحمّل کنیم بجز تغییردر هویت فردی ! فهمیدم که ما همه از صبح طلوع تا پایان شب سعی می کنیم که تصور دیگران را از خودمان تداوم بخشیم ، به عبارتی دیگر «همه ما انرژی زیادی صرف می کنیم که قضاوت دیگران را از هویت فردی خویش تداوم واستمرار بخشیم » وبعد فهمیدم که قسمت به سزایی از انرژی روانی ما صرف همین تداوم بخشیدن        می شود ودرست هم هست که چنین باشد ، چون بدون « هویت فردی » اصولاً«منی»نخواهد بود که     درباره ی آن گفتگو کنیم . پس در چند جمله کوتاه  وبه صورت تیتر وارنتایجی را که امشب ازاین خیال پردازی خود  گرفتم برایتان بیان می کنم :                                                                              

1- همه ما دارای یک هویت فردی هستیم که بیشتر از هر چیز دردنیا برایمان مهم است .

2- هویت فردی ما بیش تر از هر چیز به نام ونشان ما وابسته است .

3 – هویت فردی ما در صورت وجود دیگران است که مفهوم پیدا می کند.

واین بود که جرقه ای درذهنم زده شد و آن اینکه ما انسان ها که مخلوقات ناچیز وضعیفی هستیم هرگز   نمی توانیم بی هویتی ویا  هویت دوگانه یا چند گانه را برای خود تحمل کنیم ، پس به طریق اولی خدا که خالق کل هستی است هرگز هویت دوگانه یا چند گانه را تحمل نخواهد کرد . یعنی شرک را به هیچ عنوان وتحت هیچ شرایطی روا نمی دارد.                                                                                       

 شرک آوردن به خدا یعنی چهره خدا را چنان یکدفعه وکامل  دگرگون کنیم که دیگر خدا خدا نباشد . چون شاخص ترین وجه هویت فردی خدا منحصر به فرد بودن او و بی مانند بودنش می باشد .شرک آوردن به خدا یعنی دگرگونی کامل هویت فردی خدا واین است که  خدا به هیچ عنوان نمی بخشد واز آن نمی گذرد . خدا وقتی خداست که یکی باشد ، بی همتا باشد ، بی نظیر باشد ، فوق همه باشد ،قدرت مند باشد در غیر این صورت که خدا نخواهد بود . مهم نیست که هرکدام از ما خدا را از آنچه که هست کمی  مهربان تر تصور کنیم ، وبر هیمن اساس در معصیت او اصرار ورزیم که مهربان دانستن بیش تر ازآنچه خدا هست یک تغییر جزئی فرض کردن است برای خدا  ویا اینکه خدا را عصبانی تر تصورکنیم .                           

 واین بود که فهمیدم که چرا خدا شرک را نمی بخشد ومادون شرک را هرچه که بخواهد می بخشد. وبه یمن همین شناخت بود که فهمیدم چرا در قرآن کسانی که غیر خدا را به استعانت ویا هدایت می خوانند چرا مشرک نامیده می شوند ، فهمیدم که اگر ما غیر او را آنقدر بالا ببریم وهم طراز خدا فرض کنیم ویا خدا را آنقدرپایین بیاوریم که هم سطح غیر او گردد فرقی نمی کند درهردو صورت تغییر کلی را برای خدا تصورکرده ایم وهویت فردی خدا را خواسته ایم تغییر دهیم واین یعنی شرک ویعنی گناه غیر قابل بخشایش .  

نکته جالب دیگر که امشب در اندیشیدن به این مسئله « هویت فردی » برایم مشخص شد این مسئله بود که هویت فردی در ارتباط با « دیگران » است که معنی پیدا می کند و اینجا بود که به طور ظن وگمانی پی بردم که هدف از خلقت انسان وجن وملائکه وهرموجود ذی شعور غیرخدا ،  استقرار وشکل گیری هویت فردی خداست . یعنی باید غیر خدایی باشد ودارای شعور نیز باشد تا خدا را شناخته ونام ونشانش را بداند وهویت فردی اش را به رسمیت بشناسد وقرارداد « الست بربکم » را امضاءکند تا خداوندی خدا مفهوم شود وگمان می کنم که این نتیجه همان است که گفته اند که خدا فرموده است که من گنجی پنهان بودم وانسان را خلق کردم تا مراکشف کند .                                                                                                     

 واما کلام آخر: ای دوستان به نظر بنده اگر شما تصمیم دارید هرکاری که می خواهید بکنید،بکنید اما به هویت فردی خدا متعرض نشوید ، مهم نیست که کوله باری ویا خرواری گناه ومعصیت را به پیش خداببریم وسپس از او بخواهیم که ما را ببخشد ، چون بالاخره بخشندگی نیز قسمت مهمی از هویت فردی خداست وهمه ما بایستی انتظار وامید بخشش را داشته باشیم امّا با شریک قرار دادن برای خدا _ یعنی با همسان کردن غیر او با خدا ویا هم سطح کردن خدا با غیر او _ به هویت فردی خداوند دست اندازی نکنیم که خطرناک ترین کارهاست ونتیجه اش یقیناً گرفتارمان خواهد کرد.                                                              

درپایان به عنوان حسن ختام شعری را تقدیم می دارم :                                                                      

یک عمـــــــــــــــرگنه کردم و شرمنده که د رحشر              

      شـــــــــــــایان گذشت تو مرا نیست گناهی

                                                                                                                              

 

                                                                                                       موفّق باشید .

جمعه ساعت 4 بامداد