X
تبلیغات
سقز شهردوست داشتنی - گامی به سوی اسم اعظم

سقز شهردوست داشتنی

وبلاگ علمي -ادبي- فلسفي-خبري وآموزشي

گامی به سوی اسم اعظم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

_ گامی به سوی اسم اعظم

حرف اول تمکین کردن واسلام آوردن

بگذارید دررابطه با گناه کبیرۀ شرک ، به تناقضی اذعان کنم که

 در ایمانم به خدا وقرآن، به عنوان یک مؤمن ودراعتقادم  ، به

 عنوان یک انسان ، درمن وجود دارد . من به صرف اعتماد کامل

 واعتقادی که به صحت فرموده های خداوندی درقرآن دارم ،

 کاملاً به این اطمینان رسیده ام که از بزرگ ترین ظلم ها

 ونابخشودنی ترین گناهان بشر ، شرک به خداوند متعال

 ویگانه     می باشد .  وقتی که داستان حضرت لقمان – درود

 خدا بر اوباد – را درقرآن می خوانم که ابتدا خدا با تعریف کردن

 ازعلم ودانایی وحکمت لقمان ، تلویحاً بردرستی دانسته هایش

 مهر تأیید می زند (وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلّهِ و مَنْ

 يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِه وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ هر آينه

 به لقمان حكمت داديم و گفتيم: خدا را سپاس گوى، زيرا هر كه

 سپاس گويد به سود خود سپاس گفته، و هر كه ناسپاسى كند

 خدا بى‏نياز و ستودنى است. آیه 12 سوره لقمان ) وبه دنبال

 آن داستان نصیحت کردن لقمان به پسرش را بیان می دارد

 ومی فرماید (وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِه وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ

 بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ    و لقمان به پسرش گفت و او را

 پند مى‏داد كه: اى پسرك من، به خدا شرك مياور، زيرا شرك

 ستمى است بزرگ. ) به این اعتقاد می رسم که شرک از بزرگ

 ترین ظلم هایی است که بشرمی تواند مرتکب شود . ویا وقتی

 خداوند می فرماید : (إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه و يَغْفِرُ ما دُونَ

 ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَري إِثْمًا عَظيمًا هرآينه

 خدا گناه كسانى را كه به او شرك آورند نمى‏آمرزد؛ و گناهان

 ديگر را براى هر كه بخواهد مى‏آمرزد. و هر كه به خدا شرك

 آورد، دروغى ساخته و گناهى بزرگ مرتكب شده است. آیه 48

سوره 4) دیگرشکی برایم باقی   نمی ماند که گناه نابخشودنی

بزرگ ، که ممکن است ازانسان سر بزند ،  درقانون الهی ،

شرک آوردن به خداوند متعال است وبس .

پس به عنوان یک مؤمن به خداوند اطمینان یافته ام وبه این باور

رسیده ام که شرک نابخشودنی ترین گناه وبزرگ ترین ظلمی

است که ممکن است از انسان سر بزند.درضمن ایمانم به خدا

وقدرت نامحدودش مرا برآن داشته است بپذیرم که:  « هیچ

گناهی نیست که خداوند نتواند آن را ببخشد واگر بخواهد

هرگناهی را می تواند ببخشد » و به باورمن  اینکه خداوند         

می فرماید شرک به خود را نمی بخشد به معنای آن نیست که

نمی تواند از این گناه بگذرد ، بلکه بدین معناست که او

نبخشیدن شرک را ،تنها  به عنوان یک  قانون عنوان فرموده

وخود را ملزم به رعایت آن دانسته است که صد البته این قانون

نیز، چون دیگر قوانین خدا،  می تواند دراجرا ، بسته به  شرایط

خاص ،  ازلحاظ شدت وضعف ،تفاوت هایی راسبب شود ، به

عبارت دیگر قانون نابخشودنی بودن شرک تنها یک تصمیم است

ازجانب خداوند متعال که او خود را ملزم به رعایت آن نموده

است وهرزمان که بخواهد می تواند از تصمیش برگردد

ومنصرف شود ودراجرا آن را متوقف نماید. پس درنهایت دریک

جمنع بندی به عنوان یک مؤمن به قرآن به این نتیجه می رسم

که « شرک به خدا ، بزرگ ترین ظلمی است که ممکن است

ازیک انسان سربزند وبا آنکه خداوند می تواند ازگناه شرک نیز

بگذرد ولی چنین تصمیمی ندارد وازسرتقصیر وگناه شرک    

نمی گذرد ، ولو اینکه به  دنبال شرک ،ایمان  پدید آید وفرد صالح

ومؤمن گردد ، باز باید به عقوبت شرکی که زمانی به خداوند

آورده است ،مجازات شود وتاوان پس دهد»

اینکه اشاره شد که ممکن است به دنبال شرک ، ایمان درفرد

پدید آید نتیجه ای است که به طورغیرمستقیم ازخواندن قرآن به

آن رسیده ام ، چراکه خداوند بسیاری ازپیامبرانش را به سوی

مشرکان فرستاد تا آنها را ازشرک باز داشته وبه ایمان رهنمون

کنند . ودرجایی ازقرآن خداوند می فرماید :   (وَ لا تَنْكِحُوا

الْمُشْرِكاتِ حَتّي يُؤْمِنَّ و لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ

أَعْجَبَتْكُمْ و لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتّي يُؤْمِنُوا و لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ

مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أولآءِكَ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَي

الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِه وَ يُبَيِّنُ آياتِه لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ زنان

مشركه را تا ايمان نياورده‏اند به زنى مگيريد و كنيز مؤمنه بهتر از

آزادزن مشركه است، هر چند شما را از او خوش آيد. و به

مردان مشرك تا ايمان نياورده‏اند زن مؤمنه مدهيد. و بنده مؤمن

بهتر از مشرك است، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به

سوى آتش دعوت مى‏كنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و

آيات خود را آشكار بيان مى‏كند، باشد كه بينديشند. آیه 221

سوره بقره )

 

حضرت مسیح – که درود خدا براوباد – ببینید که چقدر دقیق

متوجه شده است که خداوند را هیچ محدودیتی متصور نیست

وهرکاری را که  بخواهد ودوست داشته باشد می تواند انجام

دهد ،ودراین مورد می داند که از توان وقدرت خدا خارج نیست

وهم ازمهربانیش  دورنیست که قانون نابخشودنی بودن شرک

را هم ، به نفع بندگانش تغییردهد وبندگان خطاکارش  را مورد

عفووکرم خود قرار دهد . دقت کنید که این بزرگ افتخار بشریت

درفردای قیامت چگونه وبا چه اخلاصی ، با نهایت ادب وتواضع ،

پس ازاذعان به اختیارمطلق خداوندی ، ازپروردگارش برای

بندگان گناهکار ،آمرزش ورحمت می طلبد (وَ إِذْ قالَ اللّهُ يا

عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أأَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إِلهَيْنِ مِنْ

دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إنْ

كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تعْلَمُ ما في نَفْسي وَ لا أَعْلَمُ ما في نَفْسِكَ

إِنَّكَ أَنْتَ عَلّامُ الْغُيُوبِ و آنگاه كه خدا به عيسى بن مريم گفت: آيا

تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را سواى اللّه به خدايى گيريد؟

گفت: به پاكى ياد مى‏كنم تو را. نسزد مرا كه چيزى گويم كه نه

شايسته آن باشم. اگر من چنين گفته بودم تو خود مى‏دانستى

زيرا به آنچه در ضمير من مى‏گذرد دانايى و من از آنچه در ذات تو

است بى‏خبرم. زيرا تو داناترين كسان به غيب هستى. ما قُلْتُ

لَهُمْ إِلّا ما أَمَرْتَني بِه أنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبّي وَ رَبَّكُمْ و كُنْتُ عَلَيْهِمْ

شَهيدًا ما دُمْتُ فيهِمْ فلَمّا تَوَفَّيْتَني كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ

عَلي كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودى

نگفتم. گفتم كه اللّه پروردگار مرا و پروردگار خود را بپرستيد. و

من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدتشان بودم و چون مرا

ميرانيدى تو خود نگهبان عقيدتشان گشتى. و تو بر هر چيزى

آگاهى.        إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ

الْعَزيزُ الْحَكيمُ   اگر آنان را عذاب كنى، بندگان تو هستند و اگر

آنان را بيامرزى، تو پيروزمند و حكيمى. آیات 116 تا 118 سوره

مائده )        

  چنین بیان شد که خدا ازسرتقصیر وگناه شرک نمی گذرد

وبرای انجامش مجازات وعقوبتی درنظرگرفته است ، اکنون این

سوال پیش می آید ، اگرچنین است  پس چرا خداوند دربارۀ

گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل  می فرماید : (يَسْأَلُكَ أَهْلُ

الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا مِنَ السَّماءِ فقَدْ سَأَلُوا مُوسي أَكْبَرَ

مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً فأَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثمَّ

اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا

مُوسي سُلْطانًا مُبينًا اهل كتاب از تو مى‏خواهند كه برايشان

كتابى از آسمان نازل كنى. اينان بزرگتر از اين را از موسى طلب

كردند و گفتند: خدا را به آشكار به ما بنماى. به سبب اين سخن

كفرآميزشان صاعقه آنان را فرو گرفت. و پس از آنكه

معجزه‏هايى برايشان آمده بود گوساله‏اى را به خدايى گرفتند و

ما آنان را بخشيديم و موسى را حجتى آشكار ارزانى داشتيم.

آیه 153 سوره نساء ) ،حال چه شد که خداوند فرمود ازگناه

گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل صرفنظرنمودم . جواب این

سوال را درآیه 54 از سوره بقره می توان یافت که می فرماید :

(وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِه يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ

الْعِجْلَ فتُوبُوا إِلي بارِءِكُمْ فاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ

بارِءِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ و آن هنگام را

كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما بدان سبب كه

گوساله را پرستيديد بر خود ستم روا داشتيد؛ اينك به درگاه

آفريدگارتان توبه كنيد و يكديگر را بكشيد، كه چنين كارى در نزد

آفريدگارتان ستوده‏تر است. پس خدا توبه شما را بپذيرفت، زيرا

توبه‏پذير و مهربان است. آیه 54 سوره بقره ) یعنی پس از آنکه 

شما ازعملی که انجام دادید پشیمان شدید وتوبه کردید ،آنگاه

خدا مجازات کشتن همدیگر را به عنوان عقوبتی  برای ارتکاب

عمل شرک شما  وگوساله پرستی  شما مقرر فرمود وچون

پذیرفتید وبه امر پروردگارتان به  کشتن همدیگر پرداختید ، خدا

توبه شما را پذیرفت . دراصطلاح انسانی انگارکه بگوید پس

ازکشتن همدیگر،دیگرشمارا بخشیدم وازشما کینه ای به دل

ندارم .

 

 ازآنچه بیان شد می خواهم به این نتیجه برسم و بگویم که  «

شرک به عنوان سرآمد گناهان بشری وهمچون دیگرگناهان

بشری  ، نه یک گناه حقیقی ، که یک گناه اعتباری وقراردادی

است » ، به این معنی که شرک نیز تنها به اعتبار فرموده خداوند

است که گناه محسوب شده است ولاغیرواگرخداوند شرک را

جدی نمی گرفت و با خود قرارنمی کرد که مرتکب آن را مجازات

کند ، دیگرشرک گناه نبود ومجازاتی هم برای انجامش متصور

نبود .  وبه همین منوال ،همه گناهان بشری را می توان به

نوعی اعتباری وقراردادی دانست ، ازاولین گناه آدم گرفته ، که

نزدیک شدن به شجرۀ ممنوعه بود تا آخرین گناه بنی آدم .

چراکه اگرخداوند متعال ،آدم علیه سلام را از نزدیک شدن به آن

درخت منع نمی فرمود ، دیگر چه معنی داشت که  این کار گناه

شمرده شود وسبب اخراجش ازفردوس برین شود . (وَ قُلْنا يا

آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ و كُلا مِنْها رَغَدًا حَيْثُ شِءْتُما وَ لا

تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمينَ و گفتيم: اى آدم، خود و

زنت در بهشت جاى گيريد. و هر چه خواهيد، و هر جا كه

خواهيد، از ثمرات آن به خوشى بخوريد. و به اين درخت نزديك

مشويد، كه به زمره ستمكاران درآييد. آیه 35 سوره بقره ) .

 

            اکنون  دقت کنید درگناهی دیگر که ازانسان سر زد

وتصمیمی که خداوند به دنبال این گناه گرفت : زمانی  که قابیل

، برادرش هابیل را به قتل می رساند (فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ

أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ  نفسش او را به كشتن برادر

ترغيب كرد، و او را كشت و از زيانكاران گرديد . آیه 30 سوره

مائده )

 

 ببینید که  خداوند متعال وصاحب اختیار مطلق ، که هرچه

خواهد همان شود ، بعد از این واقعه چه تصمیمی برای قوم

بنی اسرائیل می گیرد : (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلي بَني إِسْراءيلَ

أَنَّهُ منْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فكَأَنّما قَتَلَ

النّاسَ جَميعًا و مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النّاسَ جَميعًا و لَقَدْ جاءَتْهُمْ

رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ 

از اين رو بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كس ديگر را

نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد،

چنان است كه همه مردم را كشته باشد. و هر كس كه به او

حيات بخشد چون كسى است كه همه مردم را حيات بخشيده

باشد. و به تحقيق پيامبران ما همراه با دلايل روشن بر آنها

مبعوث شدند، باز هم بسيارى از آنها همچنان بر روى زمين از حد

خويش تجاوز مى‏كردند. آیه 32سوره مائده ) .

 

عجبا خداوند متعال چه تصمیم بزرگی دربارۀ قوم بنی اسرائیل

گرفت . اینکه چرا خالق هستی چنین تصمیمی را به سایرانسان

ها واقوام تسری نداد ، واین را فقط بر بنی اسرائیل نگاشت ،

خودش می داند وحکمتش .  چنانکه می دانید قوم بنی اسرائیل

به فرزندان ونوادگان حضرت یعقوب ( ملقب به اسرائیل ) – درود

خدا بر او باد – گفته می شود که اکنون درسرزمین فلسطین

وکشوراسرائیل به طور متمرکز ودرتمام کشورها ، خصوصاً

کشورهای غربی وآمریکا ، به طورپراکنده زندگی می کنند .

داستان هایی که دربارۀ این قوم درقرآن آمده است

بسیارخواندنی وبسیار عبرت آمیز وآموزنده می باشد .

 

اکنون شاید برای ما انسان ها قابل درک نباشد که  مثلا ً پس

ازگذشت هزارسال یکی از نوادگان حضرت یعقوب مرتکب قتلی

می شود و بواسطه گناهی که ازقابیل ، درابتدای سکونت

انسان درزمین ، سرزده است ،این بخت برگشته به همان اندازه

گناهش بزرگ محاسبه می گردد  که تمام انسان های روی

زمین را کشته وبه قتل رسانده باشد ، یعنی اگرکسی از این

قوم یک نفر بی گناه را متعمداً به قتل برساند یا صد نفربی گناه

را ویا حتی با بمباران اتمی صدها هزار نفر را به خاک وخون

بکشد وهزاران هزار انسان را یتیم وبی سرپرست کند ،ازگناهی

متساوی برخوردار است  ، ازلحاظ گناه این سه حالت که گفته

شد با هم مساویند واگربخشیده نشوند جزای همگی سوختن

در آتش دوزخ است . (البته  شاید آتش دوزخ هم درجات

متفاوتی از عذاب داشته باشد وخداوند تفاوت این سه حالت را

درآنجا مؤثر درشدت عقوبت قرار دهد ویا شاید تفاوت دراینجا

باشد که  فردی که یک نفر را کشته باشد به پشیمانی وتوبه

وبخشش خداوند نزدیک تراست وتوبه اش محتمل تر وفردی که

صدها هزار نفربی گناه رابه قتل رسانده بواسطه قساوت بیشتر

قلب ، از پشیمانی دورتروتوبه اش غیر محتمل ترمی باشد ، تنها 

خدا      می داند ).  وامّا  فردی از قومی دیگر، اگر بی گناهی را

به قتل برساند ، یا صد نفربی گناه را بکشد ویا صدها هزار بی

گناه را یکجا به خاک وخون بکشد ، گناهش دراین سه حالت

ازهم متفاوت است وبرابرنیست . جالب اینجاست که وقتی

حضرت موسی –درود خداوند براو باد – درجریان یک درگیری

ساده ،( هرچند بدون طرح ونقشۀ قبلی وصد البته

بطورغیرعمدی ) کسی را به قتل می رساند ،  با اینکه او هم

ازقوم بنی اسرائیل بود ، چه      راحت خداوند ازگناهش

صرفنظرمی نماید   و ازغم این  مشکل رهایش     می

سازد،برموسی منت می نهد ولطف هایش را درباره اومی

شمارد  :      (وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْري و ما بار ديگر به تو

نعمت فراوان داده‏ايم،  وبه همین شکل نعمت هایش را به

اویادآورمی شود تا اینکه می فرماید  :        و قَتَلْتَ نَفْسًا

فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ و تو يكى را بكشتى و ما از غم آزادت كرديم

آیات 37 تا 41 سوره طه )

 

 آری چنین عدالتی وچنین قوانینی برای ذهن یکجانبه گرای

بشری به راحتی قابل درک نیست وبا عدالت انسانی

سازگارنیست ، اگرچه با عدالت خداوندی کاملاً همخوانی داشته

باشد .  همچون حافظ  که شکوه می کند  :

 

ساغر ما که حریفان دگرمی نوشند

ما تحمل نکنیم ، ارتو روا می داری

 

 «یعنی برای ما قابل قبول نیست که تو ساغر مارا به دیگر

حریفان داده ای ، این ازنظرما انسان ها منصفانه نیست که

چیزی را که حق ماست ، تو به دیگران بدهی وچنین بی

عدالتی  برایمان غیر قابل تحمل است .»

 

می خواهم بگویم که خداوند قادر مطلق است وهرچه را

بخواهد به انجام    می رساند ودراجرای تصمیماتش ازاحدی بیم

ندارد . او ما را آفریده است وبه ما قدرت اندیشیدن وتفکرداده

است ولی لزومی ندارد که خود او نیز چون ما بیاندیشد ، مفهوم

عدل الهی با عدالت انسانی می تواند بسیار مغایرومتفاوت

باشد . حکم حکم خداست وکسی را حق اعتراض نیست :

 

 

جداشد  یارشیرینت  کنون  تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است ،اگرسازی وگرسوزی

 

خدا می تواند اینگونه بیاندیشد که من انسان را آفریدم ، من اورا

ازنیستی به هستی آورده ام ،من اورا قدرت اندیشه داده ام ، 

هرچه دارد ازمن است ، اختیارش هم تماماً با من است ، من

خود بهترازهرکسی می دانم که چه  چیزدرست است ، علم من

بی شمار است وقدرتم بی نهایت ومن قادر مطلقم ، قادرمطلقم

وهرچه بخواهم انجام می دهم .

 

این خصوصیت قدرت است واقتدار ،قدرتی بی حد واندازه که اگر

به خشم آید ، هیچ چیز بجز رحمتش، مانع وجلودارش نمی تواند

باشد ،پس  چاره ای نیست جز تمکین وتن دادن به قوانین

خداوندی ،به باورم این تمکین وتن دادن به قوانین الهی چیزی

نیست جز « اسلام آوردن »

 

باید به قوانین الهی تن دردهیم وبه آن وفادار بمانیم ، هرچند که

لازمۀ این تن دردادن تحمل مشقت ها وکشیدن رنج ها واز

سرگذراندن آزمون ها باشد.

 

( أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ و لَمّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ

قَبْلِكُمْ مسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حتّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ

الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَريبٌ  مى‏پنداريد

كه به بهشت خواهيد رفت؟ و هنوز آنچه بر سر پيشينيان شما

آمده، بر سر شما نيامده؟ به ايشان سختى و رنج رسيد و

متزلزل شدند، تا آنجا كه پيامبر و مؤمنانى كه با او بودند، گفتند:

پس يارى خدا كى خواهد رسيد؟ بدان كه يارى خدا نزديك

است.آیه 214 سوره بقره ) وبا این حال بازمی بایست به فضل

وکرمش امید واربود ودل خوش داشت (قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِه

فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ بگو: به فضل خدا و رحمت

او شادمان شوند، زيرا اين دو از هر چه مى‏اندوزند بهتر است.

آیه 58سوره یونس) وعلی رغم این همه مشقت ورنج کشیدن

رنجیده خاطرهم نشویم ، به بیان حافظ :

 

وفا کنیم وجفا کشیم وخوش باشیم

که درطریقت ما کافریست رنجیدن

             بیچاره کسانی که برای سرسپردن به قدرت های

کوچک ، ازاطاعت قدرت مطلقه هستی سرباز می زنند وبه

نافرمانی از امر پروردگارمی پردازند ،حال می خواهد  این قدرت

کوچک  معشوقه ای باشد که دل درگرو اوداشته باشیم  ،

فرماندهی باشد که برای خوش داشتش اوامر الهی را نادیده

گیریم ویا حکومت وفرمانروایانی باشند که ازترسشان وازبیم

خشمشان ویا  بخاطراندک متاع دنیوی ، با نادیده گرفتن حدود

الهی ، ازاطاعت قدرت بی مانند خدا بازمانیم . بیچاره ابلیس

وپیروانش که ندانست ونمی دانند که با چه قدرتی سروکاردارند

،  ابلیس سرعناد ومخالفت گذاشت وآشکارا ، درجنگی نابرابر ،

به مبارزه خدا آمد ، پیداست دراین پیکار شکست ازآن چه کسی

وپیروزی ازآن که خواهد بود .  آخر ببینید که بچه آهویی درزیر

دستان پرتوان  شیر ،با آنکه نمی خواهد وتلاش می کند زنده

بماند ،چگونه ازتقلا    می ماند و جان تسلیم می کند :

 

درکف شیر نرِ  خون خواره ای

غیر تسلیم ورضا ،  کوچاره ای

 

حال اقتدار شیر کجا وقدرت بی نهایت خداوند کجا ، با مرگ نیز

نمی توان از دایره اقتدار وقدرتش  فرار کرد . پس باید عاقل بود

واز خدا وقدرتش وخشمش ترسید ، برای همین است که می

فرماید :

 

(إنَّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ هر آينه از ميان بندگان خدا

تنها دانشمندان از او مى‏ترسند. قسمتی از آیه 28 سوره فاطر )

 

            اکنون برمی گردم  به تناقضی که درمورد گناه کبیرۀ

شرک  درباورم به عنوان یک مؤمن ودراعتقادم به عنوان یک

انسان وجود دارد . آنچه درمورد شرک گفته شد باورم بود به

عنوان یک مؤمن وامّا به عنوان یک انسان به چیز دیگری اعتقاد

دارم . بدین معنی که اگر کتاب خداوند دراختیارم نبود و «اگر من

با قرآن آشنا نبودم ، هرگز شرک را بزرگ ترین ستم ها نمی

دانستم » وآنوقت ظلم وستمی که از زشتی آن آسمان ها را

درخطر فروریختن وزمین را دربیم شکافتن ببینم  ، شرک آوردن

به خداوند یکتا ویگانه وبی همتا نمی دانستم وستم هایی دیگر

را ، درحق گوشه نشینان ودرحق مظلومان ، درمراتب زشتی

،بسیار بالاتراز آن  می دانستم که انسانی مقام یگانگی خداوند

را درک نکرده واز روی جهل وحماقت به پروردگارعالمیان  شرک

ورزد واورا یگانه وبی همتا نپندارد . به عنوان نمونه  دراین رابطه

به یکی ازاین ستم ها وظلم ها اشاره می کنم:  

 

 

            -- در سال 1387 خداوند متعال بر من منت نهاد واجازه

فرمود تا به سفرحج تمتع بروم ، یک ماه در عربستان ماندیم و

من دراین یکماه     بی غم از مشکلات عادی و روزمره که در

شهر خودم داشتم ، در حال وهوایی عرفانی بسر بردم ، با

انسان هایی بسیار درست وبا ایمان وبا اخلاق هم اطاق شدم ،

این سفرفرصتی برایم فراهم آورد تا به مسائل گوناگون

ومتنوعی بیاندیشم . درمکه ،  محل اقامتمان درهتل الجزیره بود 

، با فاصله تقریبی ده تا پانزده دقیقه  پیاده روی تا مسجد الحرام

، برای آنکه بتوانیم نماز صبح را با جماعت مسجد الحرام اقامه

کنیم می بایست ،  پاسی ازشب مانده ازهتل بیرون می زدیم  ،

تا هم جایی مناسب در داخل مسجد می یافتیم وهم آنقدر زمان

می داشتیم که سنت نماز تهجد ونمازسنت پیش از نماز صبح را

هم به جای آوریم ، این بود که شب را زود می خوابیدیم و 

       نصفه های شب  بدون مشکل زیادی به راحتی از خواب

بلند می شدیم ، نظافتی می کردیم و وضومی ساختیم وبا جمع

زائران به سوی بیت الله      می شتافتیم . هرچه از هتل محل

اقمامتمان دورمی شدیم وبه مسجد الحرام نزدیک می شدیم ،

ازهرکوچه وخیابان فرعی  برازدحام کسانی که برای نماز به

مسجد می رفتند افزوده می شد تا جایی که در نزدیکی های

مسجد الحرام ، ازازدحام مردم که اکثراً حاجی  بودند ودر لباس

احرام،خیابان ها   به تظاهراتی شبیه می شد از مردم سفید

پوش . درآن نیمه های شب ، که بسیاری ازاهالی مکه  درخواب

آرامی به سر می بردند و زائران  ازاشتیاقی که داشتند به حالت

هروله – حالتی میان راه رفتن ودویدن -   شتابان  به سوی خانه

خدا ،ازهرکوی وبرزن روان می شدند  تا نمازشان را به جماعت

درآن مکان سراسر خیر وبرکت اقامه کنند وهمه شادمان از

اینکه برای هر رکعت نماز ، مطابق باورشان  ، ثواب یکصد هزار

رکعت را نصیب خود    می گردانند  ، متأسفانه  صحنه های

بسیار دردناک وتأثیرگزاری می دیدم  که دل هرانسانی را به درد

می آورد وآن اینکه ؛ درآن هنگامۀ شب که همه کودکان مکه

درخواب ناز وآرامش بودند ،  درنزدیکی های مسجد الحرام ،

کودکان سه تا ده ساله ای را می دیدم که هر کدام با یک یا

دودست بریده ، به فواصل پنج تا شش مترازهمدیگر، درصف

مرتبی نشسته بودند   و        « حاجی بابا » گویان اززائران خانه

خدا گدایی می کردند وکمک   می خواستند . این کودکان را

باندهای مافیایی ، پس از ربودن ازکشورهای همسایه

عربستان  ، معلول می کردند وتوسط قاچاقچیان  انسان ، پس از

ورود به عربستان به باندهای بزرگ تکدی گری می فروختند وآنها

نیز درازاء تأمین تغذیۀ بسیار  نامناسبی -  که براحتی از وضعیت

ظاهروچشم های گود افتاده وبدن های ضعیف ولاغرشان 

پیدابود-  و فراهم کردن محلی برای زندگی  ، حاصل ریالی

گدایشان را تصاحب می کردند. صحنه هایی بود که تا عمر دارم

فراموششان نمی کنم ، من درآنجا ودرآن حال و وضع ،هرگز

نمی توانستم چون دیگران ،  دل به این خوش دارم که چقدر

بخت با من یار بوده که درچنین مکان مقدسی به چنان سود

سرشاری از معامله با خدا دست یافته ام ، زهی خامی بود و   

بی شرمی اگرخود را می دیدم وآن کودکان را نه . آنجا بود که با

خود می اندیشیدم این کودکان ، این معصومان بی پناه چرا چنین

سرنوشت غم انگیزی یافته اند  ،این فرشتگان زمینی را چرا

چنین  سایۀ نکبت فراگرفته ؟  این گوشه نشینان ،آخر چه وقت

فرصت آگاهی یافتن ورشد کردن می یابند ، چه کسی مسئول

این زندگی شوم وتیره و تارشان است ؟ تا کی قرار است در

باتلاق بدبختی و جرم وبزه دست وپا بزنند ؟ براستی که  ازدید

من  جا داشت ،از ستمی که براین کودکان رفته بود  واززشتی

این ستم   ، آسمان ها فرو ریزد و زمین ازهم بشکافد . 

 

شاید شما هم در ته دلتان با نظر بنده موافق باشید  ، اما آنچه

بیان شد تنها یکی از تفاوت های دیدگاه انسانی با دیدگاه

خداوندی در قرآن است .    بزرگ ترین ستم ها ازدید انسان می

تواند بسیار متفاوت از بزرگ ترین    ستم ها ازدیدخداوند باشد .

حال اگر ما  دیدگاه انسانی خود را برباور قرآنیمان وبیان خداوندی

ترجیح دهیم وبردرستی آن پای بیافشاریم ، به ورطۀ خطرناکی

از گمراهی خواهیم افتاد وازنظر حافظ  کافر می گردیم : 

فکر خود ورأی خود درعالم رندی نیست

کفرست دراین مذهب خود بینی وخود رأیی

 

لاجرم برای گریز از این کفرخطرناک وگمراه کننده ، درنگرشی

جدید ،  بنده عقیده ام را اینگونه بازسازی خواهم کرد :

        «  بزرگ ترین ستم شرک به خداوند یکتا ویگانه است با

آنکه دلیلش را نمی دانم واین تنها وتنها به اعتبار ایمان کامل به

صحت فرموده های خداوند است وبس . »

             ازبحث مطرح شده ، یک نتیجۀ عملی دیگرهم  به دست

می آید وآن اینکه اگر منصف باشیم ولحظه ای علم بی شمار

وقدرت مطلقۀ خداوندی را باعلم قلیل وضعف وجودی خود (ما

أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَليلًا      و شما را جز اندك دانشى نداده‏اند.

قسمتی از آیه 85 سوره الاسراء    وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفًا  

 وآدمى ناتوان آفريده شده است. قسمتی از آیه 28 سوره

نساء ) درکنارهم آریم ، نتیجه ای جز این حاصل نمی شود که ما

بایستی درهر حال وهرکاردست ازخود بشوییم وبر خدا تکیه

وتوکل نماییم . کم بودن علم خود را اگرواقع بینانه درک کنیم می

پذیریم که این دانش اندک بشری را تکیه کردن نشاید وحتی  با

پای گذاشتن بر پل چوبی وشکننده تقوی نیز عبور از رودخانۀ

خروشان حوادث ممکن ومیسر نخواهد بود ، به قول حافظ :

 

تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست

راهرو  گرصد  هنردارد  توکل بایدش

 

 

 

پاینده باشید

عباس گلکار

1/10/1388

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 13:35  توسط عباس گلكار  |